|
هنوز خاکستر بالهای سوخته جبرییل در آسمان است . . .
|
-برو
-باشه میرم فقط دوباره آدرس رو بهم بده . میترسم یادم بره
-پیداش میکنی . ضایعه
-ضایعه؟
-ضایع که نه . منظورم اینه که راحت میتونی پیداش کنی.یه کم میگردی بعد یهو میبینی بهش رسیدی.
-خوب . گفتی چقدر طول میکشه؟
-از تولدت تا تولدت!
-یعنی چی ؟ نمیفهمم.
-برو . میفهمی
-آخه تو چه جور خدایی هستی که اینقدر بد و گنگ و پر از کنایه آدرس میدی؟
-تو چه جور بنده ای هستی که نمیخوای تلاش کنی .
گفتم : نمیشه با تو بحث کرد . آدم نیستی !
با خنده جواب داد که : راست میگی . تو آدمی . برو تا پیداش کنی
گفتم : این آخرین سواله . بپرسم؟
-آره . بپرس
-تو روز تولد چی میدی . چی میگیری؟
-یه سوال خوب . هستی میبخشم . هستی میگیرم.
-یعنی چی؟
-شد دو تا سوال
-خوب تقصیر خودته . برای فهمیدن جواب اولی پرسیدم
-الحق که متولد تیر هستی . هستی می بخشم یعنی زندگی میدم هستی میگیرم یعنیاز همون موقع زندگیت داره تموم میشه تا وقت مرگت برسه.
-خوب چه فایده داره؟
-فایدش اینه که یه جام پر میشه یه جام تهی
-منظورت جام مایع ظرفشوییه . آره ؟
با خنده گفت یه جورایی آره
-هنوز درست متوجه نشدم.بقیه آدمها چی ؟
-اونها به هم هدیه میدن
-تو چی میدی؟
-من؟
-آره
-گفتم که . هستی
-به درد خودت میخوره . چرا بعد پس میگیریش؟هدیه باید تا همیشه مال من باشه . نه عاریتی.
گفت تو برو . تو جشن تولدت یه هدیه بهت میدم .
با خوشحالی گفتم چی؟
-باید صبر کنی
-تا کی؟چی بهم میدی؟
گفت : این هفتمیش بود . عدد خوبیه نذار هشت بشه .
-یعنی دیگه سوال بسه ! باشه میرم خداجون . شرمنده سوال پیچت کردم .
-قربانت علی . برو به سلامت
درگیر هفت و هشت و هشت و هفت بودم . تا همین امروز . که در روز میلادم پیدایت کردم .