هنوز خاکستر بالهای سوخته جبرییل در آسمان است . . .
شاید خود من !
+
نوشته شده در 87/02/28ساعت 19:16 توسط علی مسعودی منش
|
حضرت مولانا که خداییش دمش خیلی گرم میگه : همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد/همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد/خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید/خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد /بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد/آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد .